Submit to FacebookSubmit to telegramSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

غرب و خصوصاً امریکا به سرعت به نقطه تعیین تکلیف نهایى با رژیم قرون وسطایى خمینى نزدیک میشوند.

این نه یک انتخاب، بلکه ضرورت سرسخت است که خود را به آنها تحمیل میکند. این ضرورت و نیاز، ریشه در ٢ عامل پایه اى دارد:

- در حالى که غرب از رژیم خواستار انجام مینمم هاى رفرم لازم براى تطبیق با نظم جهانى منبعث از غرب بوده، رژیم تمامى فرصتهاى اهدایى و تاریخى براى انجام این مهم را از دست داده است.

- رژیم به لحاظ ماهوى داراى کردار و رفتارى است که در شرایط کنونى- در حالیکه تاریخ مصرفش رو به اتمام است، منافع غرب را به طور روزافزون، بصورت جدى و کلان تهدید میکند.

با شکست پروژه رفرم رژیم در هیأت برجام و در غیاب اوباما، غرب و خصوصاً امریکا با شتاب به سمت گرانیگاه تعیین تکلیف نهایى با رژیم سوق داده میشوند. در شرایط کنونى و بصورت منطقى، به رسمیت شناختن شوراى ملى مقاومت لازمه ورود جدى به نقطه تعیین تکلیف نهایى میباشد. این اقدام را مى توان به عنوان تست نهایى قابلیت و پتانسیل رفرم پذیرى رژیم تلقى کرد. مسئله را اندکى باز کنیم:

مهمترین نتیجه گیرى از ورود رژیم به برجام و سرانجام شکست آن، این است که:

- رژیم را میتوان با وارد آوردن فشار تصاعدى به نقطه تغییر رفتار رساند و تغییر رفتار را عاید نمود،
- با برجام، اما تغییر رفتار در حوزه هاى ماهوى و محورى رژیم- یعنى تروریسم و تجاوزگرى، حاصل نشد.

شکست برجام در حاصل کردن تغییر رفتار رژیم در حوزه هاى تروریسم و تجاوزگرى به این دلیل است که فشار وارده بواسطه تحریمها، فشارى از جنس وجودى (existential) نبوده و اصولاً از سنخى نبوده که بنیاد رژیم را نشانه رود. پس تنها تست باقیمانده براى ارزیابى پتانسیل رفرم پذیرى رژیم- به عنوان اتمام حجت غرب براى حفظ رژیم، این است که فشار و شوکى را از جنس وجودى (و سرنگونى) به این رژیم وارد کند. از این زاویه، به رسمیت شناختن شوراى ملى مقاومت و شروع یک دیالوگ رسمى با آن را میتوان به عنوان آخرین شانس رژیم براى تغییر رفتار آن ارزیابى کرد. یعنى اینکه، از این به بعد، تعقیب هر دو سیاست تغییر رژیم و سیاست رفرم توسط غرب، هر دو اجباراً از شناسایى شوراى ملى مقاومت میگذرند.

در صحنه عمل، اکثریت قریب به اتفاق مجلس سنا و نمایندگان امریکا میتواند بعنوان موتور محرکه سیاست شناسایى شورا فعال شود. اصولا کنگره در رابطه با ایران به دو بخش تقسیم میشود: انها که براى تغییر رژیم هستند و آنهایى که فقط براى تغییر رفتار رژیم هستند.
به رسمیت شناختن شوراى ملى مقاومت- به عنوان فشار خردکننده نهایى براى تست قابلیت و پتانسیل رژیم براى تغییر رفتار خود در حوزه هاى تروریسم و تجاوزگرى، میتواند از حمایت عظیم دو جناح یادشده در کنگره برخوردار شود.

اما تا آنجا که به مردم ایران و در داخل مرزهاى ایران بر میگردد اصلى ترین خصیصه رژیم، نقض حاکمیت ملى مردم ماست و این رژیم به اقتضاى ماهیت عمیقاً ضد تاریخى و ضد بشرى خود هرگز قادر به تغییر و دورى از این خصیصه نیست؛ و از این جهت، نبرد مردم ما تا روز سرنگونى ادامه خواهد یافت.